Study
*کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران
(ایرج افشار (ایران شناس، کتابشناس و از اعضای شورای عالی مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
نشریه تحقیقات کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاهی - شماره پنجم اسفند ۱۳۵۴- صفحات ۵۶-۳۱

*این مقاله دور از کتابخانه مرکزی و به یاد آنجا و دوستان و همکاران دلسوزم در ایامی که در ژاپن بودم (زمستان ۱۳۵۰) نوشته شد و در دوره ۱۶ (۱۳۵۲) مجله راهنمای کتاب چاپ شد و بعداً ارقام و سنوات آن مورد تجدید نظر قرار گرفت .
مقدمه
چون از قضای روزگار آگاهی من از تاریخچه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران مبسوط تر از دیگر همکارانم است، نوشتن اطلاعاتی چند را برای آیندگان خالی از فایده نمیدانم این چند صفحه سیاه می شود، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
بنای مرتفع و جسيمی که میان محوطه دانشگاه تهران برپا شده کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد آن است. این ساختمان بزرگ نزديک به هفت سال (۱۳۴۳-۱۳۵۰) مدت گرفت. بهره برداری حقیقی از آن از مهر ماه سال ۱۳۵۰ آغاز شد اکنون که این سطور نوشته بود اغلب قسمتهای آن مورد استفاده دانشجویان و مدرسان دانشگاه تهران و دانش پژوهان ایرانی و خارجی است.مساحت زیر بنای کتابخانه نزدیک بیست هزار متر مربع است. کمی بیش از بیست میلیون تومان از اعتبارات سازمان برنامه صرف هزینه های ساختمانی و تاسیسات متعدد و وسیع آن ( از قبیل برق و تلفن و لوله کشی و دستگاههای تهویه مطبوع و آتش نشانی و تنظیم بخار آب و خبر رسانی و کتاب آوری و آسانسور) شده است. برای تجهیزات، یعنی میز و صندلی و قفسه، تاکنون از عواید اختصاصی دانشگاه تهران مبلغ يک ميليون و نیم تومان و از كمک شرکت ملی نفت ایران ششصد هزار تومان صرف شده است. هنوز احتیاجات دیگر نیز هست که محتاج اعتبارات جدید خواهد بود .تعداد طبقات ساختمان عبارت است از دو طبقه مخصوص ماشین خانه (یکی طبقه زیر زمین و دیگری طبقه پنجم ) ، سه طبقه خاص تالارهای قرائت (تحقیق ، مطالعه آزاد، عمومی و مراجع، نشریات ادواری، نسخه های خطی، اطاقهای مطالعه انفرادی ) و کار اداری و مراجعات عمومی (کافه تریا، آمفی تئاتر، تالار پذیرائی، تالارهای نمایشگاه و کارگاههای میکرو فیلم و صحافی، بالاخره پنج طبقه مخزن ( بصورت برج) که فعلا برای نگاهبانی نیم میلیون کتاب آمادگی دارد. چون پیش بینی استواری ساختمان و پایداری پی های آن شده است لذا در آینده میتوان پنج طبقه بر مخازن کتابخانه افزود و گنجائی نگاهبانی کتاب را به يک میلیون جلد رسانید . البته و متاسفانه سالهای دراز لازم است که این مقدار کتاب فراهم شود. زیرا آنقدر که باید اعتبارات خرید کتاب گشاده و گسترده نیست .در ساختمان کتابخانه پنج تالار مطالعه وجود دارد . در این تالارها از یکهزار و دویست تا یکهزار و پانصد صندلی قرائت میتوان جای داد. جز این سی و پنج اطاق منفرد برای مطالعه محققان ، و فعلا يكصد جای مستقل در مخازن برای افرادی که در يك موضوع خاص و مدت معین میخواهند تحقیق و مطالعه کنند آماده شده است.
گذشتۀ بیست ساله
فکر تأسیس کتابخانۀ مرکزی از سال ۱۳۲۸ پیش آمد. در این سال آقای سید محمد مشکوة استاد دانشگاه و دانشمند کتابشناس با همتی بلند و گذشتی کم مانند و از سر صدق و نیت پاک مجموعه هزار و یکصد جلد کتاب خطی خود را که حاصل روزگاران دانش اندوزی بود و قريب بیست سال صرف گردآوری آنها شده بود به دانشگاه تهران بخشید . چنین کرد و نیت خیر او مورد قبول و تقدیر شایسته دانشگاه تهران واقع شد . دکتر علی اکبر سیاسی در مقام ریاست دانشگاه تهران هدیه گران ارزش مشکوة را پذیرفت و فوراً دستور داد تا اداره انتشارات و روابط دانشگاهی آن کتب را در محل خاصی ( در عمارت قدیم دانشکده ادبیات) به نام کتابخانه مرکزی نگاهبانی کند و فهرست مبسوط برای این مجموعه فراهم آورد. بدین صورت بود که کتابخانه مرکزی براثر مآل اندیشی و درایت و دانش دوستی دکتر علی اکبر سیاسی پایه گذاری شد. به علت آنکه هر يک از دانشکده های دانشگاه كتابخانه ای داشت قرار کلی بر آن شده بود که در کتابخانه مرکزی ، على الاصول کتابهای خطی و آثار مربوط به ایران جمع آوری شود و از نظر مدیریت جزئی از اداره انتشارات و روابط دانشگاهی باشد. در آن موقع دکتر پرویز ناتل خانلری که رئیس آن اداره بود با علاقه مندی بسیار مقدمات فهرست نویسی کتب خطی اهدایی سید محمد مشکوة را آماده کرد و با احالۀ این کار خطير به محمد تقی دانش پژوه و علینقی منزوی که هر دو از کتابشناسان به نام این روزگارند توفيق يافت که به مدت دو سال سه جلد از مجلدات فهرست را به چاپ برساند . ( دو جلد توسط منزوی و يك جلد توسط دانش پژوه) .
پس از اینکه پایه گذاری گنجينۀ نسخه های خطی کتابخانه مرکزی با کتب اهدایی سیدمحمدمشكوة انجام شد دانشگاه تهران بودجه ای برای خرید کتب خطی اختصاص داد . اگر چه آن اعتبار در آغاز مبلغی شایان توجه نبود به تدریج بر مبلغ اعتبارات آن اضافه شد و آن اعتبار به مصرف خریدن نسخه های خطی رسید . مخصوصاً در دورانی که مقام ریاست دانشگاه درعهدۀ کفایت دکتر منوچهر اقبال قرار گرفت چون اعتبار خرید کتاب افزونی گرفت کتابخانۀ خطی حسینعلی باستانی راد خریداری شد. از آن پس نیز دو مجموعه مهم خریده شد یکی از آن خاندان علومی (یزد) و دیگر سعید نفیسی . در سالهای دراز ، اما گام به گام در دانشگاه مجموعه ای جمع آوری شد که اکنون تعداد آن حدود ۱۳۰۰۰ جلد کتاب خطی است و پس از مجلس شورای ملی ازحیث نسخ خطی دومین گنجینه را در اختیار دارد.
خدمت دیگری که اداره انتشارات دانشگاه بدان همت گمارد تهیه میکرو فیلم و فتوکپی از نسخ خطی ای بود که در کتابخانه های مما لك خارجی يا شهرستانهای ایران و نزد مالكين خصوصی وجود دارد و بعضی از آنها از لحاظ مطالعات و تحقیقات ایرانی و شناخت متون مورد کمال لزوم بود. در بر آوردن این هدف گرانقدر شعبه ای خاص تهیه میکروفیلم و چاپ عکس در اداره انتشارات به وجود آمد. دکتر ذبیح الله صفا که پس از دکتر پرویز خانلری سالیانی چند رئیس اداره انتشارات بود توانست این شعبه را با وسایل عکاسی متناسب زمان تجهیز کند و به تدریج سفارش میکروفیلم و عکس از نسخ خطی به ممالک مختلف بدهد . خود نیز در انتخاب کتب خطی مخصوصا از کتابخانه های ملی ( پاریس) و موزه بريتانيا (لندن) اهتمامی عالمانه مبذول کرد. ناگفته نماند که دکتر حسن مینوچهر که چندی در غیبت دکتر ذبیح الله صفا و به خواهش ایشان امور اداره انتشارات را به عهده داشت، در ادامه و تکمیل این خدمات بذل توجه کرد.
از کارهای بسیار سودمند اداره انتشارات که موجب توسعه مجموعه میکرو فيلم شد ارجاع مأموريت به استاد علامه مجتبی مینوی بود. ایشان در مدت چند سالی که به سمت رایزنی فرهنگی ایران در کشور ترکیه اقامت داشت توانست که بیش از يک هزار میکروفیلم از جمله نسخه های خطی معتبر و مهم کتابخانه های مختلف آن سرزمین تهیه کند و در اختیار دانشگاه قرار دهد. همچنین محمد تقی دانش پژوه کتابشناس دانشمند در طول مدتی که تصدی اداره امور و فهرست نویسی کتابخانه را بر عهده داشت چندین سفر علمی به شهرستانهای مختلف (تبریز ، مشهد ، یزد ، کاشان ، اصفهان ، شیراز) رفت و توفیق یافت که از مجموعه های خصوصی خطی کتابخانه های عمومی عکسهای متعدد تهیه کند و بر غنای گنجينه كتابخانه مرکزی بیفزاید. او زحمتی دیگر نیز متقبل شد و آن تنظیم فهرست میکروفیلمهاست که دو جلد آن تاکنون به چاپ رسیده (مربوط به چهار هزار میکروفیلم) .
خدمات ارزشمند دیگر مربوط به این دوران کتابخانه که قابل ذکر سمت چاپ و نشر مجموعه ای است به نام نشريه كتابخانه مرکزی درباره نسخه های خطی (که بعداً نامش به «نسخه های خطی»، نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران تبدیل شد.)۱ تأسیس آن در حقیقت مديون توجه دقیق دکتر ذبیح الله صفاست که پیشنهاد محمد تقی دانش پژوه و مرا پذیرفت و به تصویب رئیس دانشگاه رسانید که چنین مجموعه ای منظم انتشار یابد تا در آن نسخه های خطی پراکنده در کتابخانه های كوچك که احتمال تهيه فهرست مستقل برای آنها دشوار است مورد معرفی قرار گیرد. چون این پیشنهاد مورد قبول قرار گرفت محمد تقی دانش پژوه ومن مسؤول تهیه آن شدیم. نخستین مجلد از این نشریه در سال ۱۳۴۰ انتشار یافت. توفیق الهی رفیق بوده است که هفت مجلد از آن تا کنون به چاپ رسیده است و هشتمین مجلد آن در زیر چاپ است .
ساختمان
پس از اینکه دکتر احمد فرهاد عهده دار تصدی امور دانشگاه شد ضمن مصاحبه ای که خیال می کنم در سال ۱۳۳۸ بود گفت برای دانشگاه باید کتابخانه ای بزرگ ساخت و بزرگترین بنای دانشگاه باشد و همه مردم تهران بتوانند از آن استفاده کنند. او معتقد بود که چون در تهران کتابخانه عمومی نیست و کتابخانه ملی کوچک است و فراموش شده ، وظیفه دانشگاه است که به یاد مردم هم باشد و به داد بی کتابی آنها برسد.
مقارن این اعلام نظر به علت ناراحتی که از دستگاه اداری دانشکده حقوق داشتم خدمت دلپذیری را که در کتابخانه دانشکده حقوق داشتم رها کرده و به دانشسرای عالی رفته بودم . چند ماهی بیشتر به تصدی امور کتابخانه آنجا نپرداخته بودم که به اداره امور کتابخانه ملی مأمور شدم اما مدتی دراز نپائید که از این سمت معزول شدم. ارادتمندانه به خدمت دکتر فرهاد شتافتم و به او گفتم چون شما قصد دارید کتابخانه ای بسازید. من بنده على الاحتمال در آنجا شاید بتوانم عهده دار خدمتی بشوم . اکنون هم پیشنهاد می کنم برای پیشرفت امور تحقیقات و دست یابی به مراجع و مدارک اجازه دهید مقدمات ایجاد « مرکز تحقیقات کتابشناسی» مورد مطالعه قرار گیرد . دکتر فرهاد پیشنهاد مرا پذيرفت . به دکتر حافظ فرمانفرمائیان که رئیس اداره انتشارات و روابط دانشگاهی بود گفت ترتیب برگرداندن فلانی را بدهید و همانطور که پیشنهاد کرده « مرکز تحقیقات کتاب شناسی» ، را در اداره خود و به محاذات قسمت كتابخانه مرکزی تشکیل بدهید. چون به دانشگاه باز آمدم طرح تشکیل مرکز تحقیقات کتاب شناسی را با کمک حافظ فرمانفرمائیان نوشتم و دادم . در صدد ايجاد تشکیلات آن بودم که کتابخانه دانشگاه هاروارد برای فهرست نویسی کتب فارسی خود ، مرا دعوت کرد تا يك سال به آنجا بروم.
در همین ایام ، دکتر فرهاد به منظور برآوردن نیت بلند خود یعنی تأسیس کتابخانه مرکزی هیأتی مرکب از دکتر حافظ فرمانفرمائیان، دکتر سید حسین نصر، دکتر عزت الله نگهبان (در آن موقع رئیس کتابخانه دانشکده ادبیات بود) ، محمد تقی دانش پژوه و اینجانب را (و شاید یکی دو نفر دیگر که متأسفانه نامشان را به یاد ندارم ) مأمور کرد که در باب آیندۀ کتابخانه مرکزی مشورت کنیم.
به دنبال این جریان ، دکتر شاپور راسخ که در آن وقت مصدر یکی از مقامهای موثر سازمان برنامه بود از طرف سازمان مذکور و بر اساس نیت دانشگاه تهران طی نامه مورخ ۲۳ تیر ۱۳۴۲ به اعضای گروه مشورتی امور کتابخانه مرکزی نوشت : « دانشگاه تهران در نظر دارد از محل اعتبارات عمرانی ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه را بنا نماید . چون نظر سازمان برنامه این است که چنین کتابخانه ای مظهر وحدت دانشگاه و محل تحقیق و مطالعه و ایراد سخنرانیهای علمی بوده و از هر حیث مرکز فعالیت علمی برای دانشگاه تهران باشد وقوف از نظرات آن جناب بسیار مغتنم خواهد بود ...»
اسلوب نو برای کتابخانه
چیزی نگذشت که مقام ریاست دانشگاه در نوبت دکتر جهانشاه صالح قرار گرفت . در این وقت عازم سفر امریکا برای بودم . چ
